دختر کوچولوی من

             

 

   خدایا، دخترم همه زندگی منه.

دختر کوچولوی منو در پناه خودت نگهدار.




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 19 فروردين 1395 | 17:20 | نویسنده : مامان نرگس |

تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من

با آرزوی بهترین و برترین ها برای فرشته زندگیم …

 

دخترم روزت مبارک

 

 

جشن کوچک ما برای فروزان عزیزم

 

 

 

 

 

پازل کتابی و شلوار هم هدیه من و بابایی واسه عروسکمون

آرزوی بهترینها برای دختر مهربون من...محبت

 

 

 




[ موضوع : تابستون گرم دخملی]
تاريخ : پنجشنبه 5 مرداد 1396 | 9:48 | نویسنده : مامان نرگس |

دخترکوچولوی من داره بزرگ میشه

خودش دست و صورتشو میشوره

وقتی حموم میره و سر و صورتشو میشوریم دیگه گریه نمیکنه

خودش به دستشویی میره ( خودش چند روز میره ولی دوباره ترس از افتادن میاد و باید دستشو بگیری)

و ما تصمیم گرفتیم تشویقش کنیم

 

دخترم سه و نیم ساله شده

 

***چند روز قبل میگفت :مامان چرا برای من ی جشن نمیگیری***

و

اینها دلیلی شد برای ی جشن کوچولو

ی کیک خوشمزه پختم و براش کتاب، که خیلی دوست داره هدیه گرفتم. ی مهمون کوچولو هم داشتیم.

فروزان خیلی خوشحال شد. همش میگه تولدمه!

 

 

 

 

 

دختر قشنگم، شادی تو آرزوی منه.....

امیدوارم سهم همیشگی تو از زندگی شادی باشه گلم

 




[ موضوع : تابستون گرم دخملی]
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396 | 14:49 | نویسنده : مامان نرگس |

 جاده جنگلی کیاسر

 

منطقه گردشگری نمک آبرود

 تلکابین، تجربه خیلی خوبی بود برات...

 

 

دریا....   به قول فروزان دَیرا

اولین ساحلی که رفتیم میترسیدی و همش دست ما رو میگرفتی اما کم کم رفتی توی آب..کار به جایی رسید که اصلا از آب بیرون نمیومدی و همش دلت آب بازی و شن بازی میخواست

خیلی بهت خوش گذشت و خاطره خیلی خوبی برات به جا موند

 

مکان استراحتمون در آستانه اشرفیه.... خونه ای با ی حیاط با صفا

 

 

ماسوله، که واقعا دیدنی و عالی بود

فروزان و عروسک قشنگش که کار دست مردم خوب ماسوله بود

 

 

اینجا دیگه فروزان خیلی خسته شده و نشسته

دختر عشق کتاب من...

 

محل اقامتمون، روستای کوره خرم، نزدیک ماسوله، که خیلی خیلی جای زیبایی بود و فروزان عاشق اینجا شده بود و خیلی ازش حرف میزد

 

 

رودخانه زیبایی که روبروی همون خونه دوست داشتنی بود

 




[ موضوع : تابستون گرم دخملی]
تاريخ : پنجشنبه 22 تير 1396 | 10:24 | نویسنده : مامان نرگس |

همچنان دنبال کشف دنیای پیرامونی... همش به فکر بازی و البته هم بازی...دوست داری یه نفر باشه و باهاش بازی کنی....خیلی وقتها خودت به تنهایی بازی میکنی ولی گاهی میخوای هم بازیت مامان باشه و جدیدا هم ی آبجی میخوای دلخور

 

جایی که میریم یا کسی رو میبینی حتی از نزدیکترین افراد خونواده هم که باشه اولش خجالت میکشی و خیلی وقتها هم ناز میکنی...اما یخت که آب شه دیگه نگووووووووو

 

همچنان خجالت میکشی سلام کنی ولی گاهی یخت آب شده میمونه و بازار میریم به همه فروشنده ها بلند سلام میکنی...

 

همچنان عاشق لگو و کتاب خوندنی و البته پارک و بستنی...

 

خیلی سعی میکنی به ترست از چیزهای مختلف غلبه کنی..دیگه از آب راه حموم نمیترسی و البته از پل های روی جویهای آب...

 

بعضی از فعلها رو طوری خاص تلفظ میکنی.... فعل گذشته و حال رو جا به جا میکنه و ی فعل جدید میسازه

می باشم..... به جای هستم

می باشی...............بمون

می فروشیدم.........فروختم

بگشت.......بگرد

بدوخی......بدوزی

 

همچنین؛

قشقاب.....بشقاب

آرپارتمان....آپارتمان

 

ی کم داری کلک زدن رو یاد میگیری......داری یاد میگیری کاری رو که دوست نداری انجام بدی رو بپیچونیچشمک

 

 

پشت صحنه ای در اتلیه...

 

وروجک خانم که عینک بابایی رو زده به چشمای خوشگلش...

 

یکی از تکرار تولدهای ما در طول سالآرام با شمع یک سالگیخندونک

و فردای تولد....

دختر موفرفری من به مامان کمک میکنه..

 

عاشق شکل سازی با آجرهاشه...اینم از کارهای فروزان

 

فروزان توی حیاط مهدشون

 

اردو با بچه های مهد....

 

و ی روز به یاد ماندنی....اردو با بچه های مدرسه مامان..خیلی به فروزان خوش گذشتآرام

مدرسه بازی....

 

ژست فروزان کنار کلبه قشنگش...

 

امضای فروزان(نقاشی هاش) در حمایت از آتشنشانان برای چهارشنبه سوری بی خطر

حالا فروزانو میون این همه توپ پیدا کنید.....چشمک

 

 

 

 




[ موضوع : بهار سبز دخملی]
تاريخ : پنجشنبه 22 تير 1396 | 10:23 | نویسنده : مامان نرگس |

بهار زندگیم؛ روزهایم بهاریست وقتی تو باشی......

 

وقتی آرام با عروسکهات بازی میکنی...

وقتی حرفها و کلمات جدید ازت میشنوم

وقتی از سروکولم بالا میری و من خسته نگات میکنم

روزهایی که دنبال بهونه میگردی واسه بیقراری...

روزهایی که میشی همدم تنهایی هام

حتی روزهایی که کلافه میشم و دنبال ی ساعت استراحت میگردم

بازم میگم خدایا شکرت که هستی.............

 

فروزان و سفره هفت سین.....امسال کلی ذوق داشت واسه چیدن هفت سین...و مدام در حال جابه جا کردن وسایل روی میز بود

وقتی ازش میخوای ی ژست خوب بگیره ..

داریم میریم عید دیدنی.....چقدر امسال ذوق میکرد از مهمونی رفتن....مدام دلش میخواست بریم عید دیدنی

از اینکه مهمون هم میومد خیلی خوشحال بود و توی پذیرایی کمک میکرد....عاشق چیدن بشقاب و تعارف کردن بود و کلی بار از دوش من برداشتچشمک خندونک

 

توی باغ باباجی که هنوز شکوفه ها بیرون نیومدن...

کی باورش میشه این برف توی نوروز اومده باشه!!!!!!!! مسیر رفتن به گرگان .....جنگل توسکستان

خیلی زیبا بود

اینجا نمیدونم داره چی به آقاجون میگه!!!!

فروزان و طهورا...پارک شهر گرگان

ی خونه روستایی که توی پارک درست کرده بودن ....بسیاز زیبا و مشابه سبک واقعی که افراد زیادی رو جذب خودش کرد

 

 

 

وقتی فروزان میخواد ی عکس قشنگ بگیرهخنده

فروزان و طهورا.... مقبره شهدای گمنام

 


 




[ موضوع : بهار سبز دخملی]
تاريخ : سه شنبه 22 فروردين 1396 | 10:42 | نویسنده : مامان نرگس |

فروزانم؛ توی روزهای سرد زمستونی خونه ما با وجود تو پر از حرارت و گرمیه......همیشه باش

علاقه فروزان به نمازخوندن....

فروزان و کتابهایی که این روزها و شبها بار ها و بارها براش خونده میشه....خودش همه شعرهاشو حفظه و صفحاتو باز میکنه و میخونه

ی روز برفی و زیبا..

علاقه زیاد فروزان به دستگاه های عابر بانک.....هر جا که میبینه وامیسته و میگه کار دارم!!!

داشتیم میرفتیم سمت گرگان که اینجا فروزان دنبال ردپاهایی که روی برفها جا مونده میگرده..

اینجا هم داره واسه حیوونای جنگل غذا میریزه تا بیان و پیدا کنن و بخورنآرام

فروزان و شیرین کاریهاشچشمک

علاقه زیادی به برچسب داره و ی کار تشویقی واسه اینکه بره زودتر دستشویی گرفتن ی برچسب و زدن به در دستشوییهخندونک




[ موضوع : زمستون سرد دخملی]
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 | 10:41 | نویسنده : مامان نرگس |

فروزان عزیزم؛

سه سال خندیدی و با خنده هایت دل کوچک خانه ما شاد شد....

سه ساله که رنگ و بوی خانه ما، رنگ شور به خود گرفته و ثانیه ها تند وتند روی ساعت آویخته به دیوار اتاق می دوند....

این روزها خونه همیشه تمیز و مرتب نیست و پر شده  از رنگ های قشنگ اسباب بازیهایت...

رخت اویز خونمون پر از لباسهای کوچولوی رنگارنگ و خوشگله......

این روزها همش حرفهای شیرین و جدیدی توی خونمون زده میشه و هر روز ما منتظر تازه هایی از تو هستیم....

این روزها باید خیلی مراقب رفتارمون باشه چون یکی هست که مدام مارو زیر نظر داده و کارامون و حرفهامونو میفهمه.....

این روها من با تو خیلی شادم.....

 

خدارو شکر که هستی......
 

 

 

 

 

 

و امااااااااا خوشمزه های تولد.....

 

 

 

و مهمونای کوچولوی فروزان..... طهوراجون و فاطمه گلی و مرسانا جونی....

فروزان و بادکنکهای تولدش..........

 

امیدوارم همیشه همیشه شاد باشی عزیزدلم




[ موضوع : زمستون سرد دخملی]
تاريخ : يکشنبه 22 اسفند 1395 | 17:35 | نویسنده : مامان نرگس |

 پاییز از راه رسید و فروزان ماه های 33 و 34 و 35 رو طی میکنه.......

این روزها خیلی پر جنب و جوش و وروجک شده..یعنی هر روز که میگذره پر انرژی تر و البته شیرین تر میشه..

خیلی صحبت مبکنه و جمله بندیهاشم عالیه و البته هنوز حرفهای کلماتی رو جابه جا میگه که بسیار شیرین و دوست داشتنیه

رفتن به مهد رو خیلی دوست داره و میاد و برامون از کارهایی که انجام میده تعریف میکنه...دوستهایی که بیشتر باهاشون بازی میکنه مهدیس و غزاله هستن که خیلی دوسشون داره..... خداروشکر امسال بدنش مقاوم تره و دو بار تا حالا نیاز به انتی بیوتیک پیدا کرده...

همچنان از گودال و بلندی میترسه..همچنین از ماشینهای سنگین( به قول خودش بزرگ) و اگه توی پیاده رو هم باشیم خودشو به من میچسبونه...

همچنان مقاوت میکنه برای دستشویی رفتن

خیلی خوب بلده حرفشو به نفع خودش عوض کنه..امروز داشت ناهار کباب تابه ای میخورد...میگفت عسل(عروسک محبوبش) هم میخواد ..گفتم نداریم از مال خودت بهش بده..دخترته دیگه بهش بده....بعد شروع کرد به گفتن اینکه نه عسل گریه نمیکنه میگه سیرم تازه کبابش خوشمزه نیست و نمیخوادخندونکخندونکقه قهه

میگه من سه تا دختر دارم..مرسانا، فاطمه، شهراد!!!

خودشو مشغول میکنه به بازی و البته گاهی هم همبازی میخواد و منم میشم هم بازیش..

مامان بازی و خونه بازی و غذا پختن از بازیهای هر روزشه....

کتاب خوندن و نقاشی کشیدن رو خیلی دوست داره...

 

 

 

 

 

فروزان که خودش رو با گیره هاش خوشگل کردهچشمک

فروزان دخترش مرسانا رو بغل کردهبغل

از اولین دست سازه های فروزان البته به تنهایی.......

فروزان و نقاشی" چشم چشم دو ابرو....."

اینجا هم کوه و خورشید کشیده....

فروزان تو مهد کودک.....

اینم ی روز سرد و برفی پاییزی..........

اینجا دستکش هاش توی مهد جا مونده بود..دستکش منو پوشیدهخندونک

 

 




[ موضوع : پاییز زرد دخملی]
تاريخ : شنبه 18 دی 1395 | 16:34 | نویسنده : مامان نرگس |

ی روز برفی

در اولین روز زمستون

 

 

 

 

 

 

 

دخترکم دوستت دارم

و برات از خدای مهربون شادی میخوام

توی لحظه لحظه های زندگی قشنگت

 

 




[ موضوع : زمستون سرد دخملی]
تاريخ : شنبه 18 دی 1395 | 9:32 | نویسنده : مامان نرگس |

عکسهایی که از فروزان توی وبلاگ مهدشون وجود داشت......

 

فروزان در قسمت راست تصویر در کنار مربی مهربونشون خانم گلی(از سمت راست ردیف اول نفر چهارم)

 

فروزان خانم همون لباس صورتی که به جای اینکه حواسش به مربی شون باشه به دوربین نگاه میکنهآرامخندونک

اینجا هم لابه لای بچه ها گم شده!!!!!

 




[ موضوع : پاییز زرد دخملی]
تاريخ : جمعه 3 دی 1395 | 17:36 | نویسنده : مامان نرگس |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد