عاشورا
پیر همه بود اگر چه او کودک بود
صبرش ز غریبی پدر اندک بود
میکرد به نی اشاره میگفت رباب
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
![]()
دخترکم، امسال نتونستم خیلی واسه عزاداری بیرون برم . فقط شب عاشورا
رفتم مسجد سر کوچه ولی روز عاشورا رفتیم روستا که هر سال میریم. آخه
همه رفته بودن و منم تنهایی دلم میگرفت. تازه شب قبلش هم همه رفته
بودن خونه خاله که ما نرفتیم، چون بابایی میگفت سرده و صلاح نیست.
دیروز رفتم توی امامزاده نشستم وکلی دعا کردم.
دخملی مامان الان یه فرشته معصومی و خدا خیلی هواتو داره. برای هممون
دعا کن.
![]()
حالا چند تا از عکسهای مراسم دیروز رو میذارم تا دوستانم با مراسم های
اینجا آشنا بشن. البته عکسها از آرشیو سالهای قبله

این طفلان به خاطر طفل 6 ماه امام حسین (ع) عزاداری میکنن

اینجا هم به یاد طفلای اسیر شده کربلا.........

اینجا هم به یاد علمدار کربلا ، علم ها رو حمل میکنن

و مردم این نخل رو به یاد نبودن تابوتی برای امامشون بلند میکنن........

امیدوارم عزاداری همه قبول باشه


عاشورا
