بوی ماه مهر
دختر کوچولوی من، الان صدای منو میشنوی و میدونی مامانی چقدر دوست داره.
وقتی بهت فکر میکنم احساس آرامش عجیبی دارم و وجودم میشه سرشار از تو..............
میخوام از با تو بودن برای تو بنویسم. میخوام بگم چقدر منتظر دیدارتم و این انتظار چقدر شیرین
و هیجان انگیزه.
دخترگلم، مهربون من؛ فردا اول مهر ماست.
باز امد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر، ماه مهربان
.............
تو هم میای و بزرگ میشی و تا چشم رو هم بزارم باید کیف و کتابت و دستت بدم و از زیر قرآن
ردت کنم و بری مدرسه....کلی ذوق کنم که دخترم دیگه واسه خودش خانمی شده.
دوران ما با الان خیلی فرق میکنه. از کتابهای درسی گرفته تا کلاسهای درس و معلمها و لوازم
التحریر و خیلی چیزای دیگه...
یادمه مانتو شلوارهای سورمه ای و مقنعه سفیدمون رو چند سال میپوشیدیم. از این همه
خودکار و مدادهای رنگارنگ خبری نبود ولی تو قلبامون صفای خوبی بود و از اینکه دوستامونو
میدیدیم شاد بودیم. از اینکه هر روز بریم مدرسه شکایتی نداشتیم و خیلی چیزایی خوب
دیگه.............
روز اولی که رفتم مدرسه خوب یادمه. کلاس اول
هنوز احساس اون روزم با منه.
میدونم چند سال دیگه که بخوای بری مدرسه دلهره من کمتر از تو نیست و من منتظرت میمونم
تا بیای و برام از معلم و دوستات تعریف کنی.
عزیزم دوست دارم و منتظرم تا رشد و بزرگ شدنتو ببینم.
دخترم، گل من..............


بوی ماه مهر
